کشته هایی دیگر در راه حفظ ولایت فقیه
این موهبت آسمانی الهی

اختصاصی جرس / شبکه “پرس تی وی” تعداد شهدای عاشورای تهران را هشت نفر اعلام کرد
شبکه جنبش راه سبز (جرس):وبسایت پرس تی وی ، تلوزیون دولتی ایران که به زبان انگلیسی پخش می شود تعداد شهدای عاشورای تهران را هشت تن ذکر کرد.
به گزارش خبرنگار جرس در حالی که فرمانده نیروی انتظامی کشته شدن تنها 5 نفر را اعلام کرد، وبسایت پرس تی وی در گزارشی این عدد را هشت نفر اعلام کرد.
پیشتر نیز در جریان درگیری فردای سخنرانی آیت الله خامنه ای، در خرددادماه خبرگزاری و تلوزیون های داخلی دولت از کشته شدن 10 نفر آنهم از سوی افرادی خارج از کشورو نه پلیس خبر داده بودند، در همان زمان تلوزیون العالم و پرس تی وی آمار کشته ها را 13 نفر در جریان درگیری با پلیس ایران اعلام کرده بودند.
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
آن روز که پدران ما در دهه ۴۰ و ۵۰ با ستم بیدادگران نبرد می کردند
آن روز که در دهه ۶۰ در جبهه دفاع میهن می جنگیدیم
آن روز که نجیبانه لب بر کاستی های و نقص ها و عقب ماندگی های کشورمان بستیم
آن روز که قبای ریاست جمهور بر ناقص ترین افکار موجود در ایران اندازه شد
.......................................
قرارمان این نبود
مبارزه کردیم ... جنگیدیم ... سکوت کردیم ... مصالح میهن را در نظر گرفتیم ... تا شما حکومت کنید!!!
اما قرارمان این نبود:
قرارمان این نبود که خون جوانانمان را بر سنگفرش خیابانها بریزید
قرارمان این نبود که ناموس جوانانمان در زندانهاتان بازیچه قدرتخواهی شما شود
قرارمان این نبود که ساحت نجیب ترین علمای کشور درهم شکسته شود
قرارمان این نبود که عزاداری حسین فقط از آن مزدوران شما باشد
قرارمان این نبود که نجابت و حیا و شکیبایی جوانان وطن سبب بی حیاتر شدن هرروزه شما شود
قرارمان این نبود که خانواده شهدا بازیچه شما شود
....
پس ما هستیم و هستید تا ببینیم سرنوشت دیکتاتورها چگونه باز تکرار خواهد شد
از وبلاگ:ما اوین را نور باران کرده ایم.....(شهریار آزادی)
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
کثافتی تازه...
به یاری مولای عشق پیروزی نزدیک است اما
در پیروزی ما هیچ کس شکست نمی خورد
حتی این حاکمان به بی چارگی افتاده
| فوری/// در شب عاشورای حسینی، لباس شخصی ها حرمت حسینیه جماران را هم شکستند |
 | |
|
|
امروز: در حالی که در شب عاشورای حسینی، سیدمحمد خاتمی در حسینیه جماران مشغول سخنرانی بود، گروهی لباس شخصی که تعداد آنها حداکثر به صد نفر می رسید، به سوی مردم و سخنران جلسه حمله کردند. بنابرگزارش های رسیده، در حالی که انبوهی از جمعیت عزادار و سبز اندیش، از ساعت ها قبل در حسینیه جماران و خیابات های اطراف آن حضور یافته بودند، تعدادی اندک از نیروهای بسیجی و لباس شخصی تلاش داشتند با دادن شعارهای تحریک کننده مراسم را با اخلال مواجه کنند که با هوشیاری انبوه جمعیت حاضر موفق به این کار نشدند. بنابر این گزارش ها، در اواخر سخنرانی سیدمحمد خاتمی، جمع اندک اغتشاشگر که ظاهراً دستور تهاجم دریافت کرده بودند، با شکستن شیشه های حسینیه با کفش وارد آنجا شده و به سمت مردم و خاتمی هجوم بردند. پس از خارج ساختن خاتمی توسط تیم حفاظتی وی و به دنبال خروج جمعیت از حسینیه، در حالیکه همچنان خیل جمعیت چندین هزارنفری سبز از سمت خیابان شهید باهنر (نیاوران) به سوی جماران در حرکت بود، نیروهای انتظامی و نظامی حاضر در محل، به سوی مردم حمله کردند. این نیروها که از باتوم، گاز اشک آور و تیراندازی هوایی استفاده می کردند، مردم را شدیداً مورد ضرب و شتم قرار داده، شیشه های تعداد زیادی از اتومبیل ها را شکستند. در حال حاضر، مردم مورد هجوم واقع شده در خیابان نیاوران و خیابانهای فرعی اطراف، تا میدان تجریش حضور دارند و شعار می دهند.
گزارش های تکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد.
سایت امروز |
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
اوايل كه بچه بوديم شايعات هم زياد بود اما ميگفتيم نه مگه ميشه!
بعدا با شنيدن صداي آقا و ديدن حركات ايشان خودمون هم شك كرديم
اما با ديدن اين عكس و چنين استيلي فقط انگشت حيرت به دهن گرفتيم كه آقا يعني واقعا شما هم بله؟!!!

نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
يك پاسخ سبز به نامه زجرآور آقاي توكلي
1-مردم ايران،اگر منظور مردمي است كه شما خائن مي دانيد و ما صادق براي همين كه سياست مداران نا لايق بر سر كار نباشند به ميدان جهاد با دروغ و تقلب و ريا آمده اند تا باز جنگي خانمان سوز بر پا نشود(مي دانم كه جنگ قبلي تحميلي بود و درود بر شهدايش) تا لازم نباشد اين مردم به قول شما يك گام بر ندارند. نكته درستي گفتيد.بله! مردم براي حكومتي كه تقلب مي كند و مردم اش را چون غاصبان صهيونيست به صلابه مي كشد، و مورد هتك و شكنجه وتجاوز ... قرار مي دهد به جنگ نمي روند. از مردم انتظار داريد به دليل بي كياستي فردي چون احمدي نژاد كه منتخب ملت ايران نيست و مدام براي آنكه اسم و چهره اش بر صدر اخبار باشد، دم از محو اين و آن مي زند و قطعنامه ها را مسخره مي كند، حاضر باشند به جنگ بروند؟
خير!ما براي اين وطن فروشي ها –كه در حراج منافع ملي ايران در خزر و انهدام توليد با باج ورود كالاي بنجل چيني آشكار شده-به جنگ نخواهيم رفت. ما هم اكنون با دستان خالي با نيروهاي مستضعف شما(كه از قضا در كشتار ضعف ندارند) در نبرديم.
با گلوله و باتوم برقي و گاز اشك آور مادران و خواهران و زنان ما را مي زنند و مي برند و تجاوز مي كنند و بعد بر روي شان اسيد ميريزند و در گور ناشناس خاك مي كنند و بعد مادر داغ ديده را تحت فشار مي گذارند كه دندان خشم بر جگر بندد كه "آبروي نظام" نرود.
پسران و پدران ما را در سردخانه هاي صنعتي 2 ماه نگه مي دارند و بعد هم انكار مي كنند.
بماند! كردار هر كس بر او عيان است.
2- آقاي توكلي، با پوزش مي گويم: يا چون محمد نوري زاد آزاده باشيد و يا اگر آزاده نيستيد جريان نفاق در پيش نگيريد و خود را در كسوت چهره اي وجيه المله و دوله جا نزنيد. دم خروس از رفتارتان پيداست. شما نيز چون بسياري ديگر كه بر رنج و ماتم ملت ايران يا سكوت كردند و يا خنديدند، سكوت كنيد و بخنديد و بدانيد باد روزي در مسير عدالت و انسانيت و شرف خواهد وزيد.
3-آقايان موسوي و كروبي و خاتمي ، فرزندان نظامي كه بازداشتگاه زير زميني دارد و ايرانيان را در روز روشن در خيابان به گلوله مي بندد نيستند، آنان فرزندان مردم ايرانند. همان هايي كه شما در مجلس هفت و هشتم با رد صلاحيت نمايندگانشان، توانستيد "جهشي" وارد خانه شان شويد. خانه ملت. اكنون اما فرزندان پاكباز ايران كه در دوران تحصيل شما در انگليس، در جبهه ها دست و پاي شان را از دست مي دادند در زندانند. بمان ننگ اينكه مستضعفان شما سعيد حجاريان را ترور مي كنند و باز هم ميل كثيف شان ارضاء نمي شود ، او را وادار به نگارش متني سراپا غير عقلاني مي كنند تا دل "يك نفر" خوش شود. وااسفا ! اي كاش اين را هم انحراف و خيانت مي دانستيد.
4-مشكل ما با امثال شما در همين خود را به خواب زدن است. اين دولت برآمده از راي مردم است براستي؟ بسيار خب! اگر جرات داريد با حضور مردم و نمايندگان شان رفراندومي برگزار كنيد تا ببينيد چه دولتي برآمده از مردم است.گمان مبريد كسي در پي انقلاب نرم و سخت است.نه! ما خواستار هر چه انساني تر و لاجرم دموكراتيك تر شدن حكومت هستيم. منظورم از دموكراتيك آن است كه امثال شما هم با تقلب ناشي از حذف رقيب وارد خانه ملت نشويد.تا بعدها احمدي نژادي هم پيدا نشود كه با خاك و جان و ناموس مردم چنين بازي و كفران كند. و منظورم از انساني آن است كه اگر مردم كشوري به حكام دروغ گويشان اعتراض مسالمت آميز كردند، كارشان به گزارش هاي آنچناني پزشكي قانوني نيوفتد و در گورهاي دسته جمعي خاك نشوند. ناموسشان را با يك گربه در سلول انفرادي رها نكنند. نان آور خانه شان را 90 شب در انفرادي نبرند. برادرشان را شكنجه دارويي نكنن. انساني تر يعني همين. افق 1404 پيش كشتان!
5-جناب آقاي توكلي!من هم سن و سال فرزند شما هستم. براي من دردناك است كه مردان پا به سن گذاشته را چنين ميل و هوس دنيا بردارد تا واقعيت را نبينند و نشنود. ما در راهپيمايي پرشكوه اخيرمان، شعار غالب و قالب مان همان بود كه در حضور ميليوني ديگرمان به رخ كشيديم:
مرگ بر ديكتاتور
هم غزه ،هم لبنان،جانم فداي ايران
ما اهل كوفه نيستيم ،پول بگيريم باستيم
توپ،تانك،تجاوز...ديگر اثر ندارد
دروغگو دروغگو شصت و سه درصد ات كو؟
جناب آقاي توكلي دروغ را دامن نزنيد.اين شعارها را ما از همان اولين روز تاريخ نوين ملت ايران كه از خرداد 42 شروع نمي شود و از قضا به ريشه هايي در مشروطه مي رسد (يعني 25 خرداد) سر داده ايم. اينان شعارهاي واقعي مردم ايران بود كه در هزاران فيلم قابل ديدن و شنيدن است.هر چند كه رسانه ضد ملي حتي از پخش مسابقه فوتبال سبز هم مي ترسد، شما نترسيد و حقيقت را بدانيد.
6-متاسفم كه اين توهين شما به ملت ايران كه در عبارت "مينشينند و منتظر ميمانند تا همان اكثريت مستضعفي كه به پيروي از امام و مراجع و روحانيت انقلابي، ايران را حفظ كردند بازهم جانفشاني كنند " آمده است هرگز بخشوده نخواهد شد. منظورتان از مستضعفان مبادا امثال صادق محصولي و فرزندان اوست؟ همان صادق محصولي كه همسران شهداي باكري را ... شرمم مي آيد كه بگويم. نامه شير زن خاندان باكري را بخوانيد. همان صادق محصولي كه دوران جنگ از استان هاي شمالي كشور و لابد از "پشت جبهه"!! به انقلاب خدمت مي كرد؟ و لابد ثروت ميلياردي اش را از راه كسب و كار حلال در آورده است. نه يك هفته فروش تراكم و بعد منوع كردن اش در دوران شهرداري رئيس جمهور دوست داشتني اما معيوب تان! نكند فرزندان آقايان حداد را مي گوييد؟ مبادا سلطان زيره جهان ناگهان مستضعف شده باشد؟ نكند سازمان عريض و طويل سپاه پاسداران يعني مجري طرح هاي اقتصادي از نفت گرفته تا موبايل و راه و سد و شهرك و ويلا سازي در دبي و آنتاليا و ... را مستضعف مي دانيد؟ نمي دانستيم راه اندازي بيش از 100 خبرگزاري براي تخريب ميرحسين موسوي در انتخابات استضعاف است. جالب است. ما هنوز نمي دانيم آن 18 هزار ميليارد تومان پول مفقوده مگر به دست مستضعفان مورد نظر شما نرسيد؟ عجيب است كه شما كه اينهمه ناصح و واعظيد درباره اش سكوت كرده ايد.
اقاي توكلي اگر نمي دانيد بدانيد آقازاده آن "يك نفر" اين پول را در تركيه به صورت شمش طلا سپرده گذاري كرده است تا در روز اطعام مساكين و جشن نيكوكاري به فرزندان كارگران بيكار شده در اين 4 سال بدهد!!! نه! آقاي توكلي! شما خود وامدار اينها هستيد. خود با حمايت اينان بر صندلي اي كه متعلق به شما نيست تكيه زديد. اي كاش چون همكار سابق تان آقاي افروغ از شرم اين دوپينگ(رد صلاحيت رقيب) در دور بعد كانديد نشده بوديد.و چون او راه آزادگي مي گرفتيد. يا به توصيه سابق سكوت مي كرديد. به علاوه آنكه اگر حماقت هاي عريان و ندانم كاري هاي خانمان سوز دولت غير مردمي دولت نهم و دولت كودتا نبود و نباشد جنگي ايران را تهديد نمي كند كه به خاطرش مردم بار ديگر چون خوشه گندم بر شوره زار ها بريزند.
7-در باره پيروي از مراجع فرموده ايد. نكند مستضعفان همان ها هستند كه بيت حضرت آيت الله منتظري را با ديوار نوشته هاي موهن پر كردند. نكند آنانند كه اكنون از آيات عظام به بيدادگاه شكايت مي برند؟ نكند آنانند كه چون بر خلاف ميل شان مراجع حاضر به پذيرش تقلب نشدند نامه هاي تهديد آميز براي شان مي فرستند؟ نكند مستضعفان همان ها هستند كه 6 نوه يكي از عالي ترين مرجع تقليد زنده جهان تشيع را با وضعي اسف انگيز ربوده اند؟ آقاي توكلي! دست برداريد.
7- خطاب به محد خاتمي نوشته ايد:" فكر ميكنيد اگر كساني كه امروز شعار جمهوري ايراني ميدهند، سركار بيايند، شما را خلع لباس و منزوي نخواهند كرد؟ البته اگر زندهتان بگذارند". واي برشما. محمد خاتمي تنها رئيس جمهور محبوب تاريخ 30 ساله گذشته است. شما نگران او نباشيد. مردم او را چون ياور و همراهي كه در اين روزگار خدعه و نيرنگ بر ملت، چون جد اش ايستاد در دامن خود از هر گزندي حفظ مي كند. شما لطفا به يار گرمابه و گلستان تان آقاي شريعتمداري بگوييد كه فرزند اش را با چاقو به سراغ او نفرستد. چون سيلي محكمي از مردم خواهد خورد.
بزرگترين افتخار براي هر سياستمداري چون دلاور مردان خاتمي، موسوي و كروبي همين است كه شب ها بر بام خانه ها، نامشان را با عشق و در كنار نام الله تكرار مي كنند و اينان اند مرداني كه مي توانند به آساني و در سايه عشق ملت و دلاوري و انسانيت خودشان بدون هيچ پوشش امنيتي و هلي كوپتر و 1000 محافظ و 6 قلاده سگ 100 ميليون توماني و هزاران حقوق بگير واقعا مستضعف كميته امداد كه با اتوبوس و اجبار براي پركردن محل سخنراني شان مي آورند ... در ميان مردم راه بروند. مي دانم كه شما و رئيس جمهور مردمي تان! و حامي كبير اش!!! نيز آرزوي چنين كاري را داريد اما برايتان متاسفم. شما سمت ظلم را گرفتيد. خدا شما را ببخشد. ملت را نمي دانم.
با سپاس
يك رزمنده سبز
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
تا وقتی میر حسین جلودار است
سیاه فکرها یک شب آرام نخوابند!
در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخشهایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیشبینی شده است.
آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسانهای غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام میشود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوءاستفاده از موقعیت خود را پیدا نمیکند...
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
نامه جمعی از دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاهها به خبرگان:
شیوه عملکرد رهبری را مورد بازبینی قرار دهید!
بعد از انتشار نامه جمعی از علما و فضلای حوزههای علمیه که در آن با توجه به شرط عدالت رهبری نکات مهمی بیان شده بود و نیز نامه نمایندگان ادوار مجلس به ریاست مجلس خبرگان رهبری مبنی بر بررسی وقایع اخیر و عملکرد نهادهای زیر نظر رهبری، جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان علوم سیاسی دانشگاههای تهران، بهشتی، تربیت مدرس و علامه طباطبایی طی نامهای خطاب به اعضای مجلس خبرگان رهبری، خواستار بازبینی در شیوه عملکرد رهبری شدند. متن کامل این نامه که در جرس منتشر شده را در زیر بخوانید:
خدمت آیات عظام وعلمای اسلام، اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام و تحیت
"کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش"
به دنبال نامۀ جمعی از علما و فضلای حوزه های علمیه به آن مجلس محترم که در آن با توجه شرط عدالت رهبری نکات مهمی دربارۀ مصداق فعلی آن به عرض آن مجلس محترم رسید، ما جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان علوم سیاسی دانشگاه های تهران، شهید بهشتی، تربیت مدرس، و علامه طباطبایی نیز بر آن شدیم تا نکات مهمی را درباب سومین شرط رهبری در قانون اساسی طبق اصل 109 یعنی "بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری" با خبرگان ملت در میان بگذاریم.
چنانچه پس از این به تفصیل بیشتر بیان خواهیم کرد، به دلایل متعدد، امروز مهم ترین تهدید برای تداوم حیات نظام جمهوری اسلامی ایران شیوۀ رهبری "آیت الله" خامنه ای است. حذف بخش مهمی از نخبگان نظام، معیوب کردن و کژکارکرد نمودن بسیاری از نهادهای کانونی نظام، مسلط کردن نظامیان بر عرصه های غیر نظامی، ایجاد تغییرات مخرب در پایگاه اجتماعی نظام، زایل کردن وجهۀ مردمی نظام، و مخدوش کردن و تضعیف چهرۀ بین المللی نظام عوامل مهمی هستند که با بی تدبیری رهبری فعلی، کشور و نظام را در سراشیبی سقوط و زوال قرار داده است.
شرح کامل در ادامه مطلب
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
جمعه سی ام مرداد 1388 16:17
این انتخابات حتی بدون جا به جا شدن یک برگ رای
آیا عادلانه بود؟

بخشی از سخنرانی اخیر دکتر سروش :از همان ابتدا پیدا بود که ایده ولایت که مبتنی بر حقوق مردم نیست، بلکه مبتنی بر مفهومی به نام خواجگی و سروری است، این با انتخابات چندان سازگاری ندارد. یعنی ما درترتیب قانون اساسیمان یک جمع ناسازگاری بین حق و تکلیف پدید آوردیم. این آن معما یا سر حل ناشده ای است که در قانون اساسی ما و آن استخوان لای زخمی است که در آنجا وجود دارد و همیشه این مجموعه را بیمار نگه میدارد. چرا؟ ببینید، نه حق چیزی است که ما آن را کنار بگذاریم، نه تکلیف چیزی است که ما آن را کنار بگذاریم. اما توازن برقرار کردن میان این دو، هنر یک قانوننویس است، هنر یک حقوقدان و یک حقوقشناس است و هنر حسن مدیریت و قدرت تدبیر یک مملکت است. یک کارشناسی عمیق سیاسی و حقوقی نیاز دارد، و دقیقا این توازن در قانون اساسی ما به هم خورد. پارههایی از آن بر مبنای حقوق نوشته شده، با نگاهی به موازین دولت های مدرن، و پارههایی از آن هم بر مبنای سلطان و رعیت و با بهرهگیری از اندیشههای ماقبل مدرن نوشته شده است؛ و این تلفیق هیچ گاه تلفیق کامیابی نبوده است. هرچه که ما در دوران اولیه این انقلاب دورتر شدهایم، این شکاف افزونتر شده است. نه فقط در تئوری، در عمل هم چنین شده است. چون اینها چیزهایی بود که باید به عمل میپیوست.
من چند سال پیش یک سخنرانی که در آلمان داشتم به یاد دارم که در آنجا گفتم که حکومت ما بالاخره باید یک فکری برای انتخابات بکند. این انتخابات که با این قوتی که دارد پیش میرود، با یکی از مهم ترین ارکان قانون اساسی در تضاد است. یا باید سر این را زیر آب بکنی، یا باید سر او را زیر آب بکنی. این دو تا نمیتوانند پا به پای هم پیش بروند. یا انتخابات باید از انتخابات بودن بیفتد، چون ببینید تعریف انتخابات یا دموکراسی چیست؟ یک تعریف خیلی ساده که میگویند: روشهای معین برای رسیدن به نتایج نامعین. یعنی نباید بدانید که از داخل این صندوق چه بیرون میآید. اما اگر شما بخواهید روشهای معین را برای رسیدن به نتایج معین به کار بگیرید که آن هم از پیش معلوم شده، این چه انتخاباتی است؟ این چه دموکراسی است؟ اگر شما نمیخواهید تن به انتخابات بدهید و همچنین به آن نتایج نامعین، خوب باید انتخابات را یک جوری مچاله کنید، یک جوری درش دخالت بکنید، از حقیقت بودن بیندازید، نگذارید کمیسیون واقعی خودش را داشته باشد تا شما به مقصود مرادتان برسید. اما اگر انتخابات باشکوهی میخواهید برقرار بکنید و به دنیا هم بفروشید و بگویید کشوری است آزاد و مردمش آزادانه انتخاب میکنند و همان کسی که انتخاب میکنند بر سریر قدرت مینشیند، آن وقت در حقیقت باید از یک سری چیزهای دیگری دست بردارید؛ و این دو تا هر چه که مردم بیشتر حقوقشان را جدی میگیرند، هرچه که به آن مفهوم و جوهر انتخابات پی میبرند، هرچه که معنای حق اصالت بیشتر و استقرار بیشتر پیدا میکند، به نظر من مشکلآفرینتر میشود.
ما در عمق تئوری سیاسیمان و در جامعه و در قانون اساسیمان این نزاع بین حق و تکلیف را داریم که به شکل های مختلف ظهور میکند، گاهی اینجا و گاهی آنجا. اما ریشه اصلی و مهمش در آنجا قرار دارد. الان در قانون اساسی ما تکلیف در جامه ولایت ظهور کرده و مفهوم حق در جامه انتخابات است و شما میبینید که از اینها گاهی یکی دست در جیب دیگری میکند. برای اینکه دستش را از جیب او بیرون بیاورد، بالاخره یا او باید قبایش را در بیاورد، یا دست این یکی را باید ببرند؛ تا ببینیم آخر چه میشود!
و آخر سر یک سوال:آیا حاصل تکلیف حاصل شایسته و به حقی بود؟
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
چگونه ابطحي تغيير كرد
اعتراف يا سند تاريخي جنايت؟
گفت و گو با روانشناس مرکز درمان
قربانیان شکنجه/ مراحل مختلف
شکنجه سفید چگونه اجرا میشود؟
دست داشتن در طرح کودتای مخملی و براندازی نظام، اعترافاتی است که این روزها از زبان شخصیتهای سرشناس سیاسی در دادگاههای ایران میشنویم. این دادگاهها که بسیاری از شخصیتهای سیاسی ایران و جهان آنرا نمایشی خواندهاند، بی شک ذهن هر بینندهای را با مقوله شکنجه درگیر میسازد. روانشناسان و مـدافعان حقوق بشـر ایـن اعتـرافات را نمـاد بارزی از اعمـال شکنجه سفید دانستــهاند. شکنجه سفید یا شستشوی مغزی چیست و چه چیز منجر به اعتراف کردن افراد تحت شکنجه می شود؟ روزآنلاین در این مورد با خانم دکتر ونک آنسون، روانشناس مرکز درمان قربانیان شکنجه در برلین گفت و گو کرده است. متن کامل این گفتگو را در زیر میخوانید:
مرکز درمان قربانیان شکنجه در برلین در سال 1992 تاسیس شده و در آنجا روانشناسان متخصص سعی میکنند بازداشت شدگان آسیب دیده یا جنگ زدگان روان پریش را با استفاده از شیوه های مختلف، درمان نمایند. آمار این موسسه نشان میدهد در سال 2008 در مجموع 547 نفر آسیب دیده ناشی از شکنجه یا جنگ، از 50 کشور جهان به این مرکز مراجعه کرده اند. در این میان اتباع کشور ترکیه با تعداد 119 نفر در رتبه اول و اتباع کشور ایران با 38 نفر پس از کشورهای چکسلواکی و لبنان در رتبه چهارم قرار دارند. خانم دکتر ونک آنسون، روانشناس پنجاه ساله که تجربه کار با بازداشت شدگان گوانتانامو، قربانیان جنگ عراق و همچنین بازداشت شدگان ایرانی را دارد، 9 سال است که در این مرکز کار میکند.
دکتر آنسون، نظر شما به عنوان یک روانشناس متخصص و با تجربه راجع به دادگاه های اخیر در ایران چیست؟
البته من گزارش تصویری ندیدم اما در روزنامه های آلمانی مطالب متعددی همراه با عکس بازداشت شدگان دیده و خوانـده ام. به جرات میتوانم بگویم که اشخاص بازداشت شده ای که آنجا آورده اند بی تردید هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ روحی روانی "شکنجه سفید" شده اند. این نوع شکنجه، سیستم فکری هر انسانی را به هم میریزد. در ضمن این را هم باید اشاره کرد که برگزاری همین دادگاهها در نوع خود توهین بزرگی است به شخصیت آن نخبگان و این خود بر پایه معیارهای دیده بان حقوق بشر یک نوع شکنجه محسوب میشود. به همین دلیل برگزاری این دادگاه های نمایشی که قصد تحقیر این افراد را دارد کاملا محکوم است.
شکنجه سفید بر چه پایه ای استوارست؟
اصول تئوری و عملی این شکنجه بر اساس دستاوردهای روانشناسان شکل گرفته است. متاسفانه باید گفت که در اینجا علم روانشناسی کمک زیادی به پیشرفت شکنجه سفید کرده است. پس از صدور بیانیه بین المللی حقوق بشر به تاریخ 10 دسامبر 1948 مسلما جوامع دموکراتیک و کلیه امضا کنندگان آن نسبت به رعایت همه بندهای آن بیانیه، از جمله بندی که هرگونه شکنجه را محکوم می کند، متعهد شدند اما واقعیت چیز دیگـری بود. قـدرت های بین المللی پس از پایان جنگ جهانی دوم درگیر بحران و کشمکش های سیاسی جدی شده بودند. آغاز جنگ سرد، حمله اسرائیل و اشغال فلسطین، آپــارتـایـد برای سـرکوب جنبــش آزادی بخش آفریقای جنوبی، همه و همه نظامیان و دستگاه های اطلاعاتی قدرت ها را به چالش کشیده بود. در این میان دیگر صرفا گرفتن اطلاعات از بازداشت شدگان برای نظامیان و دستگاه های اطلاعاتی کافی نبود بلکه گرفتن اعترافات از شخصیت های سرشناس در مقابل دوربین به نظر ضروری تر می رسید. نکته مهم این بود که اعترافاتی که از شخصیتها با اعمال شکنجه گرفته می شد به شیوه ای باشد که به ظاهر، آثــاری از جراحت های ناشی از آن به چشم اقشــار جامعه نخورد تا باور آن اعتــرافات را راحت تر ســازد ! شاید به همین دلیل در CIA این شکنجه به شکنجه تمیز هم معروف است. از این روی استفاده از دستاوردهای روزافزون علم روانشناسی، در شیوه و ساختار بازجویی ها برای دستگاه های اطلاعاتی از اهمیت ویژه ای برخوردار شد.
آیا همچنان همکاری میان روانشناسان و شکنجه گران ادامه دارد؟
بله. پس از یازدهم سپتامبر 2001 این همکاری به اوج خود رسید. در آنـزمان به بهانه مبارزه با تروریسم، سازمان های CIA و پنتـاگون هـزینه هنگفتی به موسسـه سـرشناس American Psychological Association پرداختند تا روانشناسان این موسسه به کارمندانشان تعلیم و آموزش جهت استفاده از شکنجه روانی در بازجویی ها را بدهند. سال 2007 این موضوع از طریق رسانه ها فاش گردید و امروز ما می دانیم که از شکنجه سفید در زندان ابوغریب و بازداشتگاه گوانتانامو استفاده شده است. نظام های دیکتاتوری هم مسلما از این نوع شکنجه بطور گسترده ای در طی سالهای متوالی استفاده کرده اند. ما قربانیان فراوانی از کشورهای ایران، عراق، افغانستان داشته ایم.
شکنجه سفید چگونه عمل میکند؟
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند. زمانی که شما تمام روابط عاطفی و اجتماعی را از ایشان بگیرید، ضربه شدیدی می خورند. شکنجه سفید مبتنی بر محرومیت حسی و ایزوله نگهداشتن شخص است. فرد مربوطه اکثر اوقات بطور غیرمنتظره دستگیر شده، چشم بسته از دالان ها یا مسیرهای پیچ در پیچ به یک سلول انفرادی برده میشود، در آنجا روزها دور از هرگونه اطلاعات و تماس با دنیای خارج میماند. وی همچنین اکثرا امکان دسترسی به خانواده، وکیل، تلفن، روزنامه و کتاب را ندارد. این همراهست با بازجویی های طولانی با روش سوال های مکرر، تکراری، بحث و جدل، تهدید، تلقین یا مرام آموزی، تشویق، خشونت همراه با کم خوابی های بیش از 14 ساعت. بازداشت شده اغلب جز بازجوی خود فرد دیگری را نمیبیند. بازجو در اکثر موارد در مورد بازداشت شده اطلاعات گسترده ای دارد، با این حال تمام سعی خود را میکند تا هـرچه بیشتـر از زبـان خود او در مورد روحیــه و ویـژگـی های شخصیتی اش آگاه تر شود. زیرا هر چقدر شناخت فرد بازجو از بازداشت شده کامل تر باشد او میتواند خیلی مشخص تر روی زندانی کار کند. بازجو به مرور از آن نکته ها استفاده و سعی میکند او را به شیوه های مختلف شدیدا تحقیر و بی اعتماد به گذشته خود سازد. یعنی میتوان گفت که هدف اصلی این نوع بازجویی ها در مرحله اول تسریع شکستن ارزش های زندانی توسط تضعیف اراده وی است.
از محرومیت های حسی گفتید، میتوانید بگویید ساختار آن چگونه است؟
بله. میشود گفت این متد نسبتا در شکنجه سفید جدید است و اولین بار در مورد بازداشت شدگان گوانتانامو بطور گسترده به چشم خورد. آن هم به این صورت که فرد زندانی را از کلیه حواس پنجگانه اش محروم میسازد. بازداشت شده را اغلب با چشم بند یا در تاریکی مطلق نگه میدارند، ماسک بر روی دهان و بینی اش میبندند تا بویی به مشامش نرسد، گوشهایش را میپــوشاننــد تا صدایـی نشنـود. حتـی به روی دستـانش دستــکش می کشند تا حس لامسه را از او بگیرند و به آن دستبند میزنند. به همین شکل کاملا مانند مومیایی شده دوزانو آنها را در گوشه ای نگه میدارند. در مقوله روانشناسی ما این را میدانیم که کافیست هر انسانی را برای مدت کوتاهی از حواس پنجگانه اش محروم کنند، او تعادل خود را کاملا از دست می دهد و دچار وهم میشود.به علاوه سیستم گوارشی اش مشکل پیدا میکند، قـدرت جهت یابی اش مغشوش و دچار مشکل بیخوابی می شود و کاملا چه از لحاظ فیزیکی، چه از لحاظ روحی سیستم اش به هم میریزد. این هم جزیی از شکنجه سفید است.هدف اصلی از ایـن کار این است که بازداشت شده را از طریق محرومیت از حــواس پنجـگانـه اش، از لحاظ روحی به مرحله کودکی برگردانند. تکرار این پروسه باعث می شود که بازجو برای بازداشت شده، حکم یک حامی را داشته و به این ترتیب بازداشت شده احساس تعلق خاطر به بازجوی خود پیدا می کند. در این مقطع که زندانی مانند کودک بی تجربه ای که قدرت تشخیص دوست از دشمن را ندارد یا حتی قادر به حفظ خود در مقابل بروز هرگونه خطر نیست، می توان حس تلقینی در او بوجود آورد که بازجو برای او حتی نقش دوست یا پدر را ایفا کند.
آیا میتوانید چند مثال از رفتار بازجو با بازداشت شده بزنید؟
مبنای رفتار بازجو در شکنجه سفید بر پایه برخورد های متضاد با فرد زندانی است. در این روش بازجو در نقش دوست و دشمن ظاهر میشود. با اطلاعات دقیقی که در مراحل قبلی از شخصیت بازداشت شده به دست آورده، بازجو میتواند ساعتها با سوال های تکراری، خسته کننده، در مورد یک موضوع یا نکته خاص، بازداشت شده را تحت فشار قرار دهد. فشار روحی دیگری که به زندانی وارد میشود توسط اطلاعات غلطی است که بازجو به شخص میدهد. اینکه مثلا از وضعیت جسمی بد خانواده اش میگوید و اینکه افراد نزدیک فامیل مانند پدر یا مادرش یا همسر و فرزندانش بیمار هستند. یا به عنوان گروگان دستگیر شده اند، که قطعا تمام اینها کذب محض است. بازجو از این طریق موفق می شود تا فرد بازداشت شده در آن شرایط را به تدریح آماده پذیرش و جایگزین کردن ارزشهای جدید کند.
آیا در شکنجه سفید از قرص یا دارو هم استفاده میکنند؟
بله. معمولا داروها هم دو نوع هستند. همانطور که شیوه بازجویی گاه مهربانانه و گاه خشونت آمیز است، داروها هم، گاه تاثیر شادکننده و گاه تاثیر آرام بخش دارند. به نظر من به احتمال زیاد قبل از شروع دادگاه های نمایشی در ایران به شرکت کنندگان داروی شادبخش داده اند. در چندین مقاله ای که همراه با عکس در روزنامه های آلمانی خواندم به این اشاره شده بود که بخصوص آقای ابطحی و همینطور آقای عطریانفر، بطور غیرعادی سریع صحبت می کردند. من با افرادی که با آقای ابطحی آشنایی نزدیک داشتند صحبت کردم؛ آنهابه این مسئله تکیه داشتند که آقای ابطحی سابقا خیلی آرام و شمرده صحبت می کردند و ضمنا حالت چشمانشان تغییر کرده است. میتوان این نتیجه گیری را کرد که به آقای ابطحی دارو داده باشند.

آیا فرهنگ در شکنجه سفید اهمیتی دارد؟
نقش فرهنگ خیلی مهم است. مثال ایران را بزنیم که در آنجا بحث مذهب بسیـار مهـم است. از اسلام و دین برای اعمال شکنجه سفید بهره می گیرند. برای بازداشت شدگان در حین بازجویی آیات قرآن میخوانند، از باورها و احساسات مذهبی این افراد بطـور بیشرمـانـه ای سوءاستفاده میکنند. یا بحث غیرت و غرور مردانگی. من چندین مراجعه کننده مرد ایرانی داشتم که آنها را با آزار جنسی خواهر یا زن یا دخترشان تهدید کرده بودند. آنها را اینگونه شکسته بودند. هر چند من فکر میکنم با این شیوه هر مردی را میتوان شکست.
آیا در شکنجه سفید کار خاصی انجام می شود که بتوان گفت در همه فرهنگ ها و بر اکثر افراد تاثیرگذار است؟
بله؛ آن شکنجه جنسی است. اغلب بازداشت شدگان در این مرحله می شکنند. این هم از طرق مختـلف اعمال می شود. مثـلا بازداشت شدگان را با چشمان بسته لخت می کنند و به میان جمعی می برند و از آنان می خواهند خود ارضایی کنند یا جلوی جمع به کسی تجاوز کنند. با زنان مسلما عکس آن را عمل می کنند یعنی به آنان در جمع تجـاوز می کنند یا فردی (یا حتی چندین نفر به نوبت) به یک زن تجاوز می کند و او را کـاملا تحقیـر کـرده و آزار می دهند. من آسیب دیدگان شکنجه از ایران داشتم که عینا این بلا سرشان آمده بود.
هدف نهایی شکنجه سفید چیست؟
هـدف اصلـی بازجو از شکنجه سفید، تخـریب فـردی شخص زنـدانی و نهایتا همانند سازی اش است. بوسیله شکنجه سفید میتوان اراده فرد را خرد کرد. به عبارت دیگر میتوان گفت که شستشوی مغزی در اصل نوعی جایگزینی سیستم فکری جدید در برابر سیستم فکری سابق فرد بازداشت شده محسوب می شود.بدین ترتیب می توان هر اعترافی را از فرد بازداشت شده گرفت. او را مقابل دوربین گذاشت و یا دادگاه های نمایشی برپا نمود. البته یک هدف دیگر از اعمال شکنجه سفید برای سیستم های دیکتاتوری، تاثیر منفی ابراز پشیمانی سرشناسان سیاسی در مقابل دوربین بر روی طرفداران ایشان و سلب امید از آنان است که البته این هدف در دنیای ارتباطات امروزی و عصر اطلاعات بی فایده است.
چگونه یک فرد می تواند در برابر شکنجه سفید مقابله کند؟
راستش دیر یا زود هر انسان را میتوان شکست! میدانم که این حرف تلخ است اما واقعیت دارد. البته هرچقدر راجع به جزییات این شکنجه صحبت شود انسان میداند که چه در انتظارش هست و خوب تا حدی خود را آماده میسازد اما این را هم باید بگویم که این شکنجه به علت کارآمدی اش و اینکه همواره در حال آزمایش و تکامل میباشد، خیلی سخت قابل مقابله است.
با تجربه ای که دارید آیا بازداشت شدگان اخیر در ایران پس از آزادی شانسی دارند که به حالت قبلی یا طبیعی باز گردند؟
یکی از مشکلات اساسی زندانی آزاده شده صحنه های دلخراشی است که بصورت Flashback بطور متداوم به سراغ او می آید. از دید علم روانشناسی تجربه ناگوار، بسیار سخت از ذهن پاک می شود بخصوص اگر همراه با تصاویر خشونت آمیز و یا همراه با بوهای آزار دهنده ب باشد. تصویر و بو، بیشترین تاثیر منفی و ماندگارترین ناهنجاری روحی را برای انسان به بار می آورند. همانطور که می دانید من در سالهای اخیر تعداد زیادی مراجعه کننده ایرانی داشتم که عده ای از آنها مدتی پیش از این معالجه روانشناسی شان به پایان رسیده بود، اما امروز تعدادی از آنان با دیدن تصاویر جدید شکنجه از ایران و تصاویر کتک زدن ها با باتوم، مجددا دچار مشکل شده اند. شبها کابوس می بینند و در اصل باید برای آنها دوره جدید معالجه گذاشته شود. پس می بینید که حتی زمانی که روان درمانی فرد قربانی تمام شده، با دیدن تصاویر مشابه به آنچه که کشیده است، دوباره دچار بحران روحی می شود. این بسیار دردآور است.
نقش خانواده و جامعـه در بهبود بخشیدن به شرایط بحرانی فرد آسیب دیده چیست؟
نکتـه ای که پس از آزادی این افراد مهم است، فضـایی است که از آن پس در آن قرار میگیرند. این اشخاص چون در زندان شدیدا تحقیر شده و در نتیجه، آن اعترافات کاذب را کرده اند، بسیار نگرانند که محیط بیرونی چه برخوردی با آنها خواهد داشت. بنابراین فقط درک افراد نزدیک از شرایط روحی آنها کافی نیست، بلکه درک جامعه هم از موقعیت بسیار دشوار آنان در زندان، حائز اهمیت میباشد. کسی حق ندارد آنها را سرزنش کند. ما می گوییم که جیثیت از دست رفته آنها باید به آنها بازگردانده شود. و این وظیفه هر انسان با وجدان است که نگذارد آن افراد دچار بحران شخصیتی جبران ناپذیر شوند. آنها نباید دچار حس تنفر از خود شوند بلکه باید آنها را با آغوشی باز پذیرفت و گذاشت تا به مرور از آنچه به آنان در زندان گذشته صحبت کنند. این کار خیلی زمان میبرد و مسلما کمک حرفه ای مثل روان درمانی میتواند به آنها در جهت حل و فصل آسیبی که دیده اند کمک کند. اما همین که از آن محیط بسته خارج شوند و دوباره در ارتباط با عزیزان خود باشند و به اطلاعات درست دسترسی داشته باشند، خود بسیار مثبت است.
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
دروغ ريا و مقدس نمايي

با مراجه به اين لينك مي توانيد فيلم هايي را از حوادث اخير ببيند كه اوج سنگدلي و دروغگويي عزيزاني كه براي امام زمان رنجنامه مي نويسند را به اثبات مي رساند.
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
این است سند جنایت
جانیان
سایت موج سبز آزادی: سید سراجالدین میردامادی از روزنامهنگاران ایرانی خارج از کشور در وبلاگ خود یادداشتی را منتشر کرده که نویسنده آن سردار حسین علایی از فرماندهان سابق جنگ و از مشاوران سید محمد خاتمی در زمان ریاستجمهوری وی است. در این وبلاگ توضیح داده شده که این یادداشت برای انتشار به روزنامههای داخلی داده شده، اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیدهاند. متن کامل یادداشت علایی درباره محسن روحالامینی شهید جنبش سبز را در ادامه میخوانید:

شهید محسن روح الامینی
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از ظهر روز پنجشنبه اول مردادماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند ۲۵ ساله دوست عزیزم آقای دکتر عبدالحسین روحالامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روحالامینی را که از سالیان دراز میشناسم، فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانوادهای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانوادهاش گردد!
صبح جمعه دوم مرداد ۱۳۸۸ به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بودهاند. افرادی که هماکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی و حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام ، شهابالدین صدر رییس سازمان نظام پزشکی ، حسین محمدی از دفتر رهبری، رجبی معمار رییس شبکه پنج سیما، علی عسگری معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.
به آقای روحالامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه ، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را این گونه برایم تشریح کرد:
بر اساس اطلاعات دریافتی این دو روزه، محسن را در روز پنجشنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباسشخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده ، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل مینمایند.
سپس این آیه قرآن را قرائت کرد: و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء - آیه ۱۰۰)
و ادامه داد: من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هر کدام از خود سلب مسؤلیت میکردند. دو هفته را این گونه سپری کردم. به هر کجا سر میزدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبهرو میشدم.
تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر چهار میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان میدهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی (ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری ، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شمارههای خود را نیز به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد.
از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز میباشید ، چرا سراغ پسرتان را نمیگیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمیدهد.
او به من گفت به شما تسلیت عرض میکنم. من فکر کردم که میخواهد بلوف بزند و مرا بترساند. بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم، میدهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتی که گرفتهاند، مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کردهاند. جنازهاش را که دیدم، متوجه شدم که دهانش را خرد کردهاند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمیگفت. مطمئنم هر چه از او سؤال کردهاند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانستهاند صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت کتک زده و زیر شکنجه کشتهاند.
با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم. محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیدهاند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب ، دچار بیماری مننژیت شده است.
او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهولالهویه !! به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنجشنبه جسد او را به سردخانه تحویل میدهند. آنها پس از یک هفته ما را در جریان قتل فرزندم قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم.
ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمیدادند و بهانه میآوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود. من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد.
بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.
مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط میگفت: محسن من که رفت، به فکر محسنهای مردم باشید.
آقای روحالامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداختهاند؟. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را میخواستیم؟
من رفیق شهید دقایقی هستم. هیچ گاه لبخند او را از یاد نمیبرم. او با لبخند خود از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را به وجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند.
به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رساندهاند که جوان سالم حزباللهی را دستگیر میکنند و جنازه او را تحویل خانوادهاش میدهند. آن هم تعهد میگیرند که کفن و دفن به گونهای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آن قدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده میترسد؟
دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، میگفت: به خاطر مبارزه با بیماریهای عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنیسیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندانهای تهران فرستادهایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.
او میگفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را میگیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانوادهها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند؛ نه این که در بلاتکلیفی به سر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشتشدگان حفظ میشود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.
با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا (اسراء - ۳۳)
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او میگفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رییس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بودهام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه ۲۲۲ که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم؛ تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر میرفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود.
آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دو طبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم میگفت: یکی بخر دو تا ببر.
در پایان مراسم ، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنا لله و إنا إلیه راجعون.
حسین علایی
جمعه دوم مردادماه سال ۸۸
همچنین بنا به اخبار دریافتی مراسم یادبود دانشجوی شهید محسن روح الامینی روز یکشنبه از ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر در مسجد بلال صدا و سیما واقع در خیابان ولی عصر جام جم برگزار خواهد شد.
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
روانشناسی احمدی نژاد
دکتر مهدی خزعلی: آنچه مرا وادار به تحقيق در موضوع روانشناسي يک مسؤول کرد، سخن بسياري از روانشناسان و روانپزشکان مبني بر وجود برخي نشانه ها و علائم اختلالات شخصيت بود و نيز نقل قولي از استاد فرزانه و دانشمند، رئيس فرهنگستان علوم پزشکي، وزير سابق بهداشت و رئيس کل سابق نظام پزشکي بود که به وزير بهداشت توصيه فرموده بودند که يک مشاوره رواني ترتيب دهيد . قطعاً اين توصيه حکيمانه پزشکي در راستاي ضرورت مشاوره رواني براي همه مسؤولين است و طرفين اين نقل قول مي توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأييد و يا سکوت کنند! اما هر سه وضعيت چيزي را تغيير نمي دهد و ما معتقديم که مشاوره رواني ضروري است.
فلذا در ذيل به عنوان مشاوره رواني يا روانشناسي يک مسؤول، به گزيده اي از منابع و مراجع معتبر روانپزشکي دنيا که رفرنس اصلي روانپزشکي است عيناً ذکر مي شود، و تطبيق علائم و نشانه هاي ذکر شده در متن کتاب اصلي، با اطرافيان و مردم است.
نگارنده ناچار است پس از اين مقدمه از اصلي ترين منابع روانپزشکي دنيا، به منظور اثبات نظرات خويش مدد جويد. امروز در سراسر دنيا اختلالات رواني بر اساس دو مرجع اصلي يعني « دهمين تجديدنظر طبقه بندي بين المللي و آماري بيماري ها و مشکلات بهداشتي وابسته (ICD-10) » و نيز« کتابچه تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM-IV-TR) » تشخيص داده مي شوند. بر اساس اين دو منبع علمي، اختلالات شخصيت به عنوان يکي از عمده ترين اختلالات رواني، عبارت از تجارب ذهني و رفتاري پا بر جا و مداوم که بر معيارهاي فرهنگي منطبق نمي باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذي غير قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجواني يا جواني است و در طول زمان بي تغيير باقي مي ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهني فرد و اختلال چشمگير روابط بين فردي و عملکرد اجتماعي فرد را فراهم مي آورد؛ بر همين اساس اين اختلالات به 12 دسته تقسيم می شوند ( اختلالات شخصيتي در حدود 20-10 درصد افراد جامعه شایع مي باشد). از نقطه نظر روانکاوي، علت ايجاد اين دسته از اختلالات، توقف و تثبيت رواني فرد در يکي از مراحل چند گانه رشد رواني در سال هاي ابتدايي زندگي فرد است و بطور خلاصه، اين افراد براي کاهش اضطراب ناشي از خودکم بيني به ميزان گسترده، از انواع مکانيسم هاي دفاعي ناکارآمد همچون خيال پردازي ، تجزيه ، برون فکني ، پرخاشگري ، همانندسازي برون فکنانه و ساير مکانيسم هاي دفاعي سود مي برند.
متأسفانه مبتلايان به اختلالات شخصيت به مراتب بيش از سايرين مستعد ساير اختلالات رواني مي باشند. به علاوه ابتلاي يک فرد به چندين اختلال شخصيتِ مجزا، موضوع شايعي است و آنچه موضوع را بغرنج تر مي سازد، ناتواني علم روانپزشکي و روانشناسي در درمان اين دسته از بيماران است.
حتماً تا کنون با فردي مواجه شده ايد که اگر در يک مهماني، ضيافت و يا سمينار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان مي شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شايستگي جسمي، فردي و اجتماعي در خور تحسين است، براي جلب توجه سايرين، در تعاملش با ديگران از روش هاي اغواگرانه همچون لبخندهاي ساختگي و بي مورد و جملاتي با بار احساسي سطحي به طور مبالغه آميزي سود مي برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنين ICD-10 اين افراد حتي در برخوردهاي رسمي و سياسي به طرز نامناسبي خودماني رفتار مي کنند، اينها تشنه سيري ناپذير توجه اند و براي به دست آوردن نظرها و آراي ديگران از هر فرصتي سود مي جويند، حتي اگر به قيمت نابودي منافع درازمدت خود يا افرادي باشد که مسؤوليت آنها با وي است.
تصميمات بحث انگيز و پيشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در يک نقطه با هم تلاقي مي يابند و آن جستجوي شنوندگان در احوالات کسي است که اين اظهارات را ايراد نموده است! اين افراد معمولاً کلامشان عاري از جزئيات و مستندات معتبر مي باشد و به طور افراطي بر حدس و گمان و انديشه هاي پوشالي و کودکانه استوار است، اين افراد هرچند خيالباف و دروغگو هستند، در عين حال به شدت ساده لوح مي باشند و به راحتي تحت تأثير قرار گرفته و فريب مي خورند.از ويژگي هاي ديگر اين افراد از دست دادن حس واقعيت سنجي در مواقعي است که تحت فشار رواني قرار مي گيرند. به عنوان مثال اين اشخاص به علت حس خودکم بيني نافذي که بر آنها حاکم است اگر براي نخستين بار به محفلي بسيار پرشکوه و رسمي پا بگذارند (تا چه رسد به سخنراني)، دچار استرس شديدي مي شوند تا حدي که براي مدت کوتاهي ممکن است دچار حالت هايي نظير شخصيت زدايي يا واقعيت زدودگي شوند. در اين حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعي درک نمي کنند و گويي در رويا به سر مي برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوايي يا بينايي مي شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله اي نور احساس مي کنند. خوشبختانه اين تجربيات با تکرار حضور در اين مجامع بر طرف مي شود. بر اساس مراجع، چنين فردي مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي (هيستريونيک) مي باشد.
چنين بيماري، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصيت ديگري به نام اختلال شخصيت خودشيفته (نارسيسيستيک) مي باشد. فرد مبتلا به اختلال اخير دچار يک احساس خود بزرگ بيني فوق العاده است ولي آنچه جالب توجه است اين موضوع است که چون اختلال شخصيت نمايشي، فرد خود شيفته در درون خويش از احساس حقارت و خود کم بيني رنج مي برد و بر اساس واکنشي ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور مي کند نشان مي دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شيفته همواره به طور محسوسي حول اهميت فردي شخص وي دور مي زند. او خود را فردي استثنايي مي پندارد و همواره حوادث را طوري تفسير مي کند که به ديگران نيز اين باور را القاء نمايد؛ ولي در اين راه آنچنان افراط مي کند که گاه تا حد زيادي سخنانش مسخره و احمقانه به نظر مي رسد.
او همواره مستقيماً و يا به طور غيرمستقيم اين گونه وانمود مي کند که هيچ کس پيش از او به خوبي و شايستگي او نبوده است . او نيازمند اين است که به شکل افراطي تحسين شود و براي ارضاء اين نياز اگر بتواند با هزينه هاي بسيار به اقداماتي بيهوده و سفرهايي پرخرج مبادرت مي ورزد تا هر چه بيشتر امکان ابراز و تماشاي اين تحسين ها فراهم گردد .هيچ چيز به اندازه يک انتقاد او را برآشفته نمي سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفين و منتقدين خود را تحقير و تخريب مي کند. آنچه عمده مشغوليت ذهني او را تشکيل مي دهد چيزي جز محبوب بودن تا حد دست نيافتني و عهده دار بودن مسؤوليت هاي مهم و استثنايي نيست. او خود را يک قهرمان مي پندارد و اساساً نمايش بسيار بچه گانه اي از تواضع دارد. در عين حال هيچگاه اشتباه نکرده و نمي کند و در بدترين شرايط و وضعيت از اعمال، تصميمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع مي کند. او دارای شخصيتي چاپلوس پرور است، و به تدريج همه دوستان دلسوز و حقيقي خود را از دست مي دهد. با کمال تأسف اين اختلال از صعب العلاج ترين اختلالات رواني است.
آنچه بيان شد، نوشتاري بود بر مبناي دو مرجع اصلي روانپزشکي دنيا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح يک اختلال شخصيت که از جمله مهم ترين اختلالات رواني است و بيان علائم و نشانه هاي آن، بديهي است اکثر بيماران از پذيرش اين اختلالات طفره مي روند، روانپزشکان در بسياري از موارد از اطرافيان مدد مي جويند، و اينک اين شما و تطبيق نشانه هاي بيماري با بيمار؛ نکند روزي وارث يک سرزمين سوخته شويم و آيندگان در روانشناسي رجال سياسي ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسي رضاشاه و روانشناسي محمدرضاشاه منتشر شد.
منبع:سایت خبری آیینه نیوز
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
سودای جمهوری سودای اسلامی
در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357
در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقید خود آزاد خواهند بود.
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357
در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978
در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههی تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریان های مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاه های قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
سخنرانی برای گروهی از دانشجویان یرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357
ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.
سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357
برای همه اقلیت های مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.
کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978
نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمی دهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.
مصاحبه با خبرگزاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975
دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل ین حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.
مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978
من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمی خواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.
مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978
در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.
مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978
پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.
مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
تدابیر کریمانه
الطاف حکیمانه
مسئله حق پخش تلويزيوني مدتي است پاگير فدراسيون فوتبال شده.انگار تنها راه چهار تيمه شدن ايران در باشگاههاي آسيا همين است.صدا و سيما كه معمولا روي بزرگترين معضلات مملكتي به حساب حفظ آرامش عمومي سرپوش مي گذارد اين بار در چندين بخش خبري بيانيه مهمي را اعلام مي كند كه مضمون آن چنين وانمود مي كند:مسئله حق پخش به گره كوري تبديل شده كه براي بازشدن نزد رييس جمهور فرستاده شده است.
بالاخره رييس جمهور از سفر نيويورك بازمي گردد و قضيه از قول آقاي علي آبادي اين طوري ختم بخير مي شود:مدتي بود كه گروههاي سياسي مي خواستند از اين قضيه به نفع خودشان استفاده كنند و يك عده ديگه مي خواستند مساله اي را كه به داخل مربوط مي شود به خارج از مرزها انتقال دهند اما امشب آقاي دكتر احمدي نژاد با تدبير خودشدن اين مساله رو حل كردند.من واقعا از آقاي رييس جمهور تشكر مي كنم كه هميشه حامي ورزش بوده اند...
البته گره هاي كور هميشه هم به سختي باز نمي شوند.قرار شده بخشي از حق پخش تلويزيون را صدا و سيما و كسري آن را دولت بپردازد.از كجا معلوم برق رياست جمهوري هم شايد طبق جدول روزي دو ساعت يا بيشتر مي رود و همزمان هم خطوط تلفن و كلا تمام راههاي ارتباطي به دنياي خارج قطع مي شوند كه يك چنين گره كوري را فقط حضوري و تحت رپرتاژ مستقيم توسط برنامه نود ميتوان باز كرد.
.............
يكسالي بود كه فوتبال ايران عملا بدون صاحب اداره مي شد.فيفا تنها نهادي بود كه به روند انتصابات به جاي انتخابات در ورزش ايران اعتراض كرد.اساسنامه هاي جديد و انتخابات هاي فدراسيون از طرف سازمان رد مي شد و فوتبال و تيم هاي ملي همچنان بدون صاحب بود تا اينكه رييس جمهور وقتي به قول خودشان يك شب در تلويزيون با مردم صحبت مي كردند گفتند:به علي آبادي گفتم خودت برو فوتبالو درست كن اما اينبار تدبير به ديوار اصابت كرد.چون فيفا با انتخاباتي كه مسئولين دولتي آن هم رييس سازمان ورزش در آن از 24 ساعت قبل برنده هستند و تنها نامزد ديگري كه تاييد صلاحيت شده عملا نقش هواي سالن را ايفا مي كند موافق نبود.
.............
خاموشي ها آرام آرام دارد كفرها را در مي آورد.با برنامه و بي برنامه دو ساعت كمتر يا بيشتر آن هم وسط مرداد ماه .بالاخره رييس جمهور دست به كار ميشود و در يك ديدار سر زده و بدون اطلاع قبلي ازوزارت نيرو كه اتفاقا خبرنگاران تلويزيوني هم سرزده سرزده در آن حضور دارند بار ديگر اميدها را براي كاهش خاموشي ها زنده ميكند.
..............
بالاخره نفهميدم يا ما ساده ايم يا دنياي اطراف و معضلاتش خيلي ساده است يا اينكه...
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
چهارشنبه سوم مهر 1387 16:28
سخنرانی خاتمی در مراسم احیای شب قدر
دموکراسی علوی
اميرالمومنين به صراحت ميگويد اگر مردم نميخواستند و حضور و نظر و راي مردم نبود من اين حكومت را نميپذيرفتم؛وقتي هم كه به حكومت ميرسد دغدغه خاطر او حق مردم است.
علي(ع) نميگويد كه انتقاد حق است بلكه به مردم ميگويد كه وظيفه داريد. امروز بشر ادعا ميكند كه حق انتقاد در مقابل قدرت را براي انسانها به رسميت شناخته است ولي علي(ع) ميگويد اين حق من بر شماست و اين وظيفه شماست.
حضرت علي(ع) ميگويد آزادي بيان، آزادي انتقاد، سخن گفتن در برابر حكومت و ايراد گرفتن نسبت به حكومت وظيفه شماست و اين حرف چندين درجه بالاتر از آن چيزي است كه امروزيها ميگويند.
اميرالمومنين در همين مدت كمي كه حكومت داشت فرمود من در حالي حكومت ميكنم كه در سراسر ملك من يك نفر انسان نيست كه زير سقفي كه متعلق به خودش است زندگي نكند و از نان گندم نخورد. جلوگيري از ظلم، جلوگيري از اتلاف حق و جلوگيري از اجحاف و چپاول مردم از ويژگيهاي حكومت علي(ع) است
شرح کامل در ادامه مطلب
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
بررسی اوضاع اجتماعی ایران
چرا همه ناراضیند؟
در گفتگو با:
علیرضا رجایی
طبقات اجتماعی در ایران فوق العاده متزلزل و بی ثباتند. ما تغییرات زندگی افراد را با چشم ملاحظه میکنیم، کسانی که یک شبه ره صد ساله پیشرفت را طی میکنند، یا این که افول میکنند ورشکسته میشوند. این حاکی از شتاب بالای تغییرات در جامعه است. در جامعه ایران حتی افرادی که در ظاهر به یک طبقه مشترک تعلق دارند، از زندگیهای کاملا متفاوتی برخوردارند که نظام رانتی و دلالی گسترده چنین فرصتهایی را برای آنها فراهم میکند. اصولا تا زمانی که بیثباتی وجود دارد، همه احساس میکنند به آنچه مستحق آن هستند، نرسیدهاند.
شرح کامل در ادامه مطلب
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |
تجربه نزدیک مرگ NDE
شرح بعضی از تجربه ها
يك بانوى 65 ساله ساكن شيكاگو پس از ايست قلبى مىگفت:
به سختى مىتوان اين مطلب را توضيح داد. من لحظاتى را احساس كردم كه در آنها ديگر من همسرى ...
ادامه
مطلب
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |

اگر ما نتوانستیم، اقتصاد پویایی ایجاد کنیم، عدالت را اجرا کنیم، پیشرفتهایمان یک گام جلوتر از کشورهای دیگر باشد، لااقل اعتماد مردم را جلب کنیم که از آزادی و آرایشان دفاع کنیم و نتوانیم، الگو را بسازیم، هرچقدر هم که ادعا کنیم، کسی دنبال این الگو نمی رود. خدمت ما به امام (ره) و خون شهدا این است که این الگو را بسازیم. اصلاحات حرفی جز این ندارد که این الگو را باید به خوبی ساخت. این الگو را باید به درستی ساخت. انتقاد ازحکومت، اتفاقا به خاطر انتقاد به حاکمیت و نظام است. این حاکمیت و نظام افتخار ماست. ما که نمی توانیم بگوییم، هر برنامه ای که خاتمی یا دیگران در دوران هشت ساله مسئولیت دارند، عین نظام است و هرکس اشکال به آن بگیرد، ضد نظام خوانده شود و از حقوق اجتماعی اش محروم شود، یا حتی مورد فشارهای دیگر قرار گیرد. واقعا نقد از حکومت، دفاع از آزادی بیان، عدالت، رفاه، دفاع از نبودن فشار بر روی گرده ی مردم بدبخت، عین اصلاحات و انقلاب است.
در یک کلمه بگویم، اصلاحاتی که بنده به آن معتقدم و می خواهم، اصلاحاتی است که می خواهد ایران آزاد، آباد، سربلند، با برخورداری عادلانه از همه برخورداری های مادی و در کنار آن معیارهای معنوی و اخلاقی و آنهایی که دین ما گفته، باشد.
نوشته شده توسط 1ايراني
|
لینک ثابت |